-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت
هنوز از داغ لبریزیم و از اندوه سرشاریم ملائک نیز گریانند بر حالی که ما داریم اگر از حال ما پرسند، شرح کاملش این است: عـزاداریم، حـیرانیم، مینالـیم، میبـاریم تحمل کردن این بار، کار شانهٔ ما نیست چگونه پیکرش را روی دوش خویش بگذاریم؟ به ما عمری گذشت و خواب با چشمانمان قهر است که تا وقت قـصاص خـون آلالله بیداریم بگو شمشیرها تیز است، ما آمادهٔ رزمیم بگو مرحب بیاید، ما همه مشتاق پیکاریم به آن مشت گرهکرده قسم، پرچم نمیافتد که ما در حفظ ایران مثل عباس علمداریم صد و اندی گذشت و ما به فرمان ولیّ خود همهشب در خیابانها و میدانها در انظاریم اگر فرمان سید مجتبی صلح است، در صلحیم اگر امر ولی جنگ است، ما در جنگ اشراریم برو آقا، خیالت تخت، روزی را نمیبینند که از دامـان آقـازادهٔ تو دسـت بـرداریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت
دل صــد پـــارهام آرام نــگـیــرد آقـا جگـر پـاره که مـرهـم نپـذیـرد اصلا دل خـونـیـن شدهام هـیچ نـدارد بـاور چه غریبانه شدی از قفـس جسم رها همه عـالم خـبر پَـر زدنت را گـویـند دل بیتاب مرا نیست که گوش شـنوا من نمیخواهم و هر لحظه زنم فریادش بگـذاریـد که بـاور نکـنـم این غـم را بگذارید که در عزلت تنهایی خویش دق کنم؛ نشنوم هرگز که شدم بیبابا چشم هرگاه به هم مینهم از هُرم جگر اشک سرخم به فغانی کند اینگونه دعا کاش برخیزم و گویند؛ نرفتی تو هنوز آن خـبر طرح فـریبیست برای اعدا یا که با معجرهای کاش شود برگردی جـان نـاقـابل من جـای تو گـردد فـدا چند ماه است که جان بر لبم از دوریتان باز دارم به دل امـید که شاید شما ... مثل جدت به لب تشنه شدی طائر عرش ارباً اربا شدهای زآن همه موشک گویا مملو از درد و پُر از بغض و همه فریادم بارالها نـظری زین غـم طاقـتفـرسا متوسل به رقـیه شده سائل که چو او زودتر از همگان سـوی تو آیـم مولا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت
تنها نه خاک، نوحه کنند عرشیان تو را صاحبعزاست مهدی صاحبزمان تو را دیـدم میان مـعـرکه با اهل و کـودکـان لبتـشـنه در مبارزه با دشـمنان تو را یک لحظه از رضایت حق سر نتافتی تا مرگ سرخ آمد و شد نردبان تو را سر دادی و نشد سر تو خم چنان حسین واینگونه خواست خالق تو قهرمان تو را «گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار» آندم که میرهاند ز تن مرغ جان تو را «کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی» آندم که سوخت، بیشفقت آشیان تو را «آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک» بـیـنم به رستـخـیزِ خلایق عیان تو را گویی «که بود منتقم خون پاک من؟» آنک خروش خیزد از آن کاروان تو را وآن حـلـقـهٔ عزیز شـهـیـدانت آنزمان بگرفتهاند همچو نگـین در میان تو را بـس لالـههـا که میدمـد و هـیـچ آفـتی از یـادشان نمیبرد ای باغـبان! تو را من با کدام حـنجـره گویم فغان تو را؟ من با کـدام شرح نـمـایم بـیـان تو را؟ من با کدام واژه؟ کدامین سخن؟ چه حرف؟ یک قطره بازگو کنم ای بیکران تو را؟ همچون مـنجّـمـان به تماشا نـشـسـتهام شاید فـراز خـاک بجـویـم نـشان تو را با راهوارِ اشک بسی گـشتم و... دریغ یابم کدام گـوشهٔ این کهـکـشان تو را؟ آنسان به شـاهـراه شـهـادت قـدم زدی که خاکـریـز عـقـل ندارد گـمان تو را آنسوی این جهانی و در حسرتت جهان وآنگه مگر به خواب ببیند جهان تو را آنسوی این جهانی و در دستگاه عشق فـرمـان بـرنـد جـمـلـهٔ ایـرانـیان تو را فـرمـان بـرنـد جـمـلـهٔ آزادگــان دهـر فرمان برند جمله ز پیر و جوان تو را ما را چه جای سوگ و چه شأن گریستن؟ صاحبعزاست، مهدی صاحبزمان تو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت
هرچند در دل آتش داغ تو روشن است در شاهراهِ فتح چراغ تو روشن است تو زنـدهای و امـت تـو ایـسـتـاده است جان جهان به نور بلاغ تو روشن است در جـمع شـاهدانی و بر روی مـاه تو چـشـم هـزار لالۀ باغ تو روشن است افـروخـتهست محـفـل شعـر شهـود را شمعی که در رواق فراغ تو روشن است ما جـادۀ مـجـاهـده را گـم نـمـیکـنـیـم آئـینهها به نقش سراغ تو روشن است در آسـتـان صبـح ظـهـور ایـسـتـادهایم پیغام تو رسا و چراغ تو روشن است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت
آن شب که داغ، بر دلِ دنـیا گـذاشـتی رفـتی و سـر به دامن گـلها گـذاشـتی خالیست جای نور تو در قاب چشمها حــســرت بـرای آیــنــهٔ مـا گـذاشـتـی میهن پُر از شمیم شهادت شد ای عزیز مثـل هـمیـشـه پـنـجـره را وا گـذاشتی «هشتاد و شش بهار» تو مدیون عشق بود روزی که رو به عـالـم بـالا گـذاشـتی در حیرتم، امامِ جماعت! چرا ز شوق وقـت سـحـر نـمـاز فُــرادا گـذاشـتـی؟ امروز وقت «وعدهٔ صادق» رسیده بود آخر چه شد که وعـده به فردا گذاشتی گفتم تو کیستی که چنین ساده زیستی؟ یک عمر، روی خواهش دل پا گذاشتی با ناکـثین، که زهر به جام تو ریخـتند با خود قـرار صبـر و مـدارا گـذاشتی با خطبههای خاطرهانگیز و سبز خود روح بــهــار را بـه تـمـاشـا گـذاشـتـی قرآن پناهگاه تو بود ای «امین» عشق وقـتی قـدم به عـرش مُـعـلـی گـذاشتی گـاه عـروج، مـشت گـرهکـرده داشـتی یـعــنـی کـلـیـد حَـلِّ مـعـمــا گـذاشـتـی ریحـانهات کـنـار تو بـود و شـهـید شد شــاهـد بـرای روز مــبــادا گـذاشـتـی ای رهـبر مجـاهـد و مظلوم و مقـتدر! ما را در این مـبـارزه، تـنهـا گذاشـتی ای آرمان روشن و پاکـت نـمازِ قـدس حرمت به نام مسجد الاقـصی گذاشتی ایـثـار و اتـحـاد و امـیـد و مــقــاومـت از خـود به یـادگـار در اینجـا گـذاشتی در راه سـربـلـنـدی ایــران، رخِ نـیـاز بـر خـاک آســتـانـهٔ زهــرا گـذاشــتـی شد «مجتبی» به فضل خدا مقتدای ما پـیچـیده در سـراسـر گـیـتی صدای ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت
ببین چگونه در این داغِ بیقرار توأم شـبـیه ابـرم و دلـگـیـر در بهـار توأم هنوز گـریه نکـردم به وسعتِ داغـت هنوز هم که هنوز است داغـدارِ توأم هـنوز میکِـشد عـشقِ تو در خـیـابانم هنوز در دلِ این خاک، پایِ کارِ توأم به قابِ تلوزیون چشم دوخـتهست دلم شروعِ هر خبری را در انتظارِ توأم! به خطبههایِ علیوارِ تو دلم تنگ است بخوان دوباره که دلتنگِ ذوالفقارِ توأم بـپـرس حـالِ مـرا با زبانِ مـادریام! تو میشناسیام، آری من از دیارِ توأم بگو که باز شبِ شعر داری و در بیت سـرِ قـرار نه… حالا سـرِ مزارِ توأم چه آشـنـاست مرا قـتـلـگـاهِ روزِ دهم که در مواجهـه با اسبِ بیسوارِ توأم قـسم به مشتِ گـرهکردهات که تا آخر در این مسیـرِ بلاخـیز، در کنارِ توأم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
اگر به لب رسیده جان؛ بگو به صاحب الزمان نیست اگر تو را توان؛ بگو به صاحب الزمان غم به دل نهفته را، راز به کس نگفته را به هیچ کس مکن عیان؛ بگو صاحب الزمان بگو که دل شکستهام، از این زمانه خستهام ز فتنههای این زمان؛ بگو به صاحب الزمان جمعه تو بیقرار باش، شبیه مهزیار باش دعای ندبه را بخوان؛ بگو به صاحب الزمان گلایه کن، بهانه کن، شکایت از زمانه کن ولی نگو به دیگران؛ بگو به صاحب الزمان دلت که بیقرار شد، مشکل اگر هزار شد برو به زیر آسمان؛ بگو به صاحب زمان رقیه جان اسیر شد، سه ساله بود و پیر شد غم رقیه را نهان؛ بگو به صاحب الزمان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
یـابنالـحـسـن به حـقِ جـدّ بـزرگـوارت بگـذار تا بگـریم در روضههـا کـنارت یابنالحسن چه میشد پـائـین پـای جدت من نیز مینـشـستم با شوق در جوارت بـایـد شـهـیـد گـردم تـا روسـپـیـد گـردم خوشبخت هرکه باشد یک روز جاننثارت هم اشکمان در آمد، هم صبرمان سر آمد از غصه کشت ما را، شبهای انتظارت مولا زُهیرتان کو؟ حُر و بُریرتان کو؟ صحرانشین غربت! تلخ است روزگارت رخت عزا بپوشیم، در تکـیهها بکوشیم شکر خدا که هستیم، اینگونه پای کارت هر صبح و شام گریان، هستی مدام گریان قـربان زخـم پـلک چـشمان سوگـوارت عـلامۀ امـیـنی میگـفـت و نـالـه میزد از سوز ندبـههـایت، از قلب داغـدارت بحرالعـلـومهـامان از ضجـۀ تو گـفـتـند ای بیقـرار جـدت، هـستـیم بیقـرارت هل مِن مُعـین او را، اصلاً محل ندادند باید که خون بگـرییم از غـربت تبارت ما هرچه را شنیدیم، با چشم خویش دیدی باید چگـونه گوئیم، از حال انکـسارت؟ دستان عـمـهجـانت را با طـناب بـسـتند آه از زمان غـارت، آه از شب اسـارت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
چارده قرن گذشتهست که غفلت کردیم وای بر ما که به دوری تو عادت کردیم ناظری بر همه احوالم و حاضر هستی چارده قرن گذشتهست که غیبت کردیم ما گـرفـتـار شـدیم و تو عـنایت کـردی عوضش تا دلمان خواست شکایت کردیم گـنه از جـانب ما بود و تو اشکـت آمد چقدر پیـش تو احـساس حـقارت کردیم بگـذر از ما که برای تو فقط دردسریم بگذر از ما که به شأن تو جسارت کردیم اشک ما مرهم زخم دل بیطاقت توست ما از این راه ز قلب تو عـیادت کردیم هرچه هـستیم عـزادار حـسـینت هستیم سالیانیست که ما عرض ارادت کردیم سبب بخشش ما ذکر حسین است حسین بـارها پـای هـمین اسـم قـیـامـت کردیم کاروان آمد و دل از همه نـوکـرها برد دلمان رفت حـرم؛ قـصد زیارت کردیم نالـههای دل زیـنب، دل ما را سـوزاند با همین نـالـۀ او ذکـر مـصـیبت کردیم (الـسـلام ای بـدن بـیســر گـرمـا دیـده الـسـلام ای سـر مـجـروح کـلـیـسا دیده با چه وضعی ته گـودال کشاندند تو را مـا شـنـیـدیم ولـی زیـنب کـبـری دیـده)
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بصیرت انقلابی و لزوم اطاعت محض از ولی فقیه در مبارزه با دشمن
علیالاصول، یکی تنگه را رها کردهست میان معـرکه بر تـرس، اقـتدا کردهست علیالاصول یکی بـر خـلاف رأیِ ولی برای وعـدهٔ دشمن، حساب وا کردهست علیالاصول، یکی وقت رزم در میدان به اجتهاد خود اینگونه پا بـهپا کردهست علیالاصول، یکی پشت پا زده به اصول یکی به جادهٔ خاکی زده، جـفا کردهست اگرچه از سر دلسوزی است و حُسن نظر در این نبرد، کم آورده و خطا کردهست چه سود میبَرد آنکس که دور از این مردم بر این معامله اصرارِ نابجا کردهست؟! چه حاصل است از این نامه با چنین گرگی که نانوشته دریدهست و نقضها کردهست و جنگ راه خطیریست، مرد میطلبد و جـنگ، جوهـر افراد برملا کردهست و صلح نیست از این رستخیز، راه گریز چنانکه عـافـیت اندیش، ادعـا کردهست عـلی الاصول، امـام شهـیـد، خـامـنهای برای مردم ما روز و شب دعا کردهست عـلیالاصول، هـمین بـعـثـت خـیـابـانی برای دیدن خورشید، کوچه وا کردهست علی الاصول، خـداونـدِ مـردم مبـعـوث شگفتمعجـزهای گاه با عـصا کردهست عصای معجزه، امروز نیست جز فریاد عصای معجزه عشق است و کارها کردهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
حاجت آوردیم و از قرآن اجابت خواستیم آیه آیه "فتح" خواندیم و رشادت خواستیم مطلعِ سربنـدمان "هـیهـات مناالذلّه" شد از عزیزِ فاطمه عمریست عزّت خواستیم داغها شعله کشید و با حماسه شد عجین تا که مثلِ کوهِ با غیرت، صلابت خواستیم پایِ دین ماندیم و تا حـیدر نگاهمان کُند از حسین بن علی برگِ رضایت خواستیم آمـدیم و در مـحـرّم باز هم مُحـرِم شدیم عینِ یک سائل از این آقا عنایت خواستیم عرش، دارد مثلِ ما پیراهنِ مشکی به تن شد عزادار و از این غمها روایت خواستیم تار و پودش را گره بر ریشهٔ پرچم زدیم از لباس نـوکری بـسیار قـیمت خواستیم شد علَم بر پا و شاهِ عـلقـمه ما را خرید از نگاهِ نافـذش رزقِ بصیـرت خواستیم گریه کردیم و به عشقِ آن امیرِ بیکـفن مرگِ خونین در بلا، در خاکِ غربت خواستیم خواسـتـیم از مـادر سـادات باشد واسطه در میان روضه از مادر، شهادت خواستیم با "سر"ی از تن جدا و پیکری غارت شده با شهیدِ کـربـلا قـدری شباهت خواستیم آن شهیدِ تشنه لب سیراب شد از نیزهها سوختیم و باز هم اما حرارت خواستیم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
خوشا جانی که نذر جان اولاد پیمبر شد خوشا عمری که عمری در مسیر نوکری سر شد زمین افتاده باش ای دل بزرگت میکنند اینجا ابوذر از سر افـتـادگیهـایش ابـوذر شد تو را این عشق جایی میرساند که نمیدانی همان جایی که جونش چون گلستانها معطر شد مگر بی کربلا این زندگانی ارزشی دارد؟ خوشا هر کس برایش رزق پابوسی مقدر شد اگر دارم بهایی از حسین بن علی دارم به لطف گریه بر او اعتبارم صد برابر شد من از این زندگی چیزی به جز روضه نمیخواهم خوشا چشمی که با اشک عزای او منور شد فدای آن امامی که نماند از پیکرش چیزی به قربان همان جسمی که رفته رفته کمتر شد شنیدم ذبح مکروه است مردم با لب تشنه چه با آب حیات خانه ساقی کـوثر شد؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
وقت وداع فـصل بهـاران بگـو حسین در لحظههای بارش باران بگو حسین هرجا دلت گرفت کمی محتشم بخوان هی در میان گریه بگو جان، بگو حسین کشتی شکست خورده که دیدی به کارزار در خاک و خون تپیده به میدان بگو حسین تـغـیـیر کرده است لغـتنـامـههـایـمان زین پس به جای واژۀ عطشان بگو حسین روضه بخوان و لحظۀ طغیان چشم ما همپای چشمههای خروشان بگو حسین دیـدی اگر که جـسم قـمـر زیر آفـتـاب مانده سه روز بین بیـابـان بگو حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
سلام میدهم از دور بر تو و حـرمت سلام من به بـلـندای بـیـرق و عـلـمت ســرودهانــد فــراوان بــرای تــو امــا هنوز نقش کـتـیبهست شعر محـتشمت اگر که سر به هـوا هـستم و پـریـشانم زمین زدم دل خود را به احترام غمت گـداییِ در این خـانـه سـر بـلـنـدم کـرد مرا جدا نکن از خـیـمههای محـترمت چگونه نام تو را هر نفس صدا نکـنم؟ که شامـلم شده یک عـمر دائماً کرمت زمان مـرگ به راهـت دخـیل میبـندم بیا که سـر بگـذارم به محـضر قـدمت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
مرا در عالم ذَر حضرت زهرا سوا کرده برایم آبـرودار آبرویی دست و پـا کرده کنیز روضهات میخواست من هم نوکرت باشم دعای مادرت حاجات مادر را روا کرده شبیه طبل تو خالی؛ نه طبل روضههای تو منم آن پوچی مطلق که عمری ادعا کرده صدایت میزنم با بغض، مثل «کودکیهایم» که در بازار غربت دست مادر را رها کرده به تو امّید دارم من، شـبـیه آن پـسربچه که هر باری زمین افتاده بابا را صدا کرده دلم قیمت گرفته با شکستن، مثل آن قلّک که هر چه داشت را خرج عزادارِ شما کرده فقیرم؛ آن فقیری که غنیتر از سلاطین است خدا خیرش دهد هر کس مرا اینجا گدا کرده شبم روز است، با عکسی که از دیوار میتابد خدا رحمت کند هر کس که گنبد را طلا کرده کـبـوتـر نیـسـتم اما فقط یک آرزو دارم کلاغ قـصۀ غـربت هـوای کـربلا کرده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
دل ما دلشدگان وقف غم توست حسین خـانۀ مـادری مـا حـرم تـوست حـسین همه مـدیـون نفـسهای تو هـستیم فقـط نفسی هست اگر از کرم توست حسین من اگر هـیچ نلـرزد دلـم از طـوفانها تـکـیهام شانۀ سـبز عـلـم توست حسین سربلندم که فقـط پیش تو سر خم کردم هستم آزاده و این لطف کم توست حسین من حـبـیبت نـشدم کاش ظهـیرت باشم جان من پیشکشی بر قدم توست حسین بعد پـیـراهـن خـونین تو ای لالـهتـرین "پرچم سرخ نشان حرم توست حسین" سورۀ یوسف زهـرا چه مقـطع شدهای کمر عشق خم از قـد خم توست حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
نه تنها گشته سر تا پا به رنگ ارغوان زینب شبیه یاس پیغمبر شده قامت کمان زینب شنیدم از قدیمیها به مادر میرود دختر امامش را حمایت کرده پس تا پای جان زینب به رغم اینهمه داغ و فراق و طعنه و سختی نداده در صبوری لحظهای از کف عنان زینب به آتش میکشد با خطبههایش کاخ ظلمت را به کـوه صبر دارد قلۀ آتـشفـشـان زینب نوشته هر کجا ذبح عظیم آن را بخوان اکبر نوشته هر کجا صبر جمیل آن را بخوان زینب فقط مانده به تیر و خنجر و شمشیر و سرنیزه سفارشهای زهرا را کند خاطرنشان زینب به آهی یا نگاهی گاهگاهی گوشۀ محـمل غم دل را نهاده با برادر در میان زینب صـدای آیـه کـهـف رقـیـمـی آشـنــا آیــد نگهدارد اگر زنگ شتر را از تکان زینب یزید از عمد دست اینگونه بالا برده تا حتما حسینش را ببیند زیر چوب خیزران زینب خرابه جای خوبی نیست و از روی ناچاری به خاکش گوهری دردانه را کرده نهان زینب نگشته کاسۀ چشمی ز اشک روضهها خالی که روزی ده رقیه گشته و روزی رسان زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در مصائب عاشورا
سفرۀ اهل بهشت از آب و نان زینب است روزی اهل زمین سرریز خوان زینب است با کریمان میشود آسانتر از دنیا گذشت میزبان روضههایش، میهمان زینب است امتحان هرکسی بیشک به قدر علم اوست کربلا با زخمهایش، امتحان زینب است شعلههای خطبهاش درتیـرگیها میدود آتش نطـق عـلی روی زبان زینب است کاسهاش را میزند در چشمههای نور او آفـتـاب از سـائـلان آسـمـان زیـنب است میشـود فـرمـانـدۀ خوبان عالم هرکسی با دل و جان در حریمش پاسبان زینب است پیکر صدپارهای، هر پارهاش شمعی به دست آخرین کشف نجوم از کهکشان زینب است «در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست» هر صراط مستقیم از دودمان زینب است تا قیامت جان زینب بسته با جان حسین جان زهرا و علی بسته به جان زینب است اسـوۀ صبـر خداوند آن رسول بیبـدیـل حضرت ایوب هم از پیروان زینب است جوی شیر و خمرۀ اشراق و کندوی عسل سفرۀ اهل بهشت از آب و نان زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ (زبانحال ) حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
من کیام انگشتر زیبای عصمت را نگینم آفـتـابی بر فـراز دوش خـتم المـرسـلـینم گـوهـر نابی به دست رحـمةٌ للعـالـمـیـنم ریسمان محکمی در پنجـۀ حـبل المتـینم بازوی مشکـلگـشای فـاطمه در آسـتینم آسمان عـصمتی در حـلـقۀ چـشم زمیـنم از ولادت جای در آغوش پیغمبر گرفتم تا گشودم دیدۀ خود را دل از حیدر گرفتم نقش گل پیوسته از گل بوسۀ مادر گرفتم روح ثارالله را با یک نگه در بر گرفتم آنچه را میخواستم از دامن کوثر گرفتم مصطفی میخواند بر گوش آیۀ فتح المبینم ماه و خورشید ولایت را به دامن کوکبم من با اسارت مظهـر آزادگی در مکـتبم من زیور دامان عـصمت زینت اُمّ و اَبم من آفـتـاب دامن زهـرا در آغـوش شـبم من مثل مادر تا سحر در ذکر یارب یاربم من روح میگیرد دعا از نغمههای دلنـشینم در سـنـین کـودکی داغ رسـول الله دیـدم بعد چـندی نـالۀ مادر ز پشت در شنـیدم او به دنبال عـلی من نیز دنبـالش دویدم ناله از دل، پنجه بر رخ، در غم بابا کشیدم جامۀ جان در عزای مجتبی از هم دریدم داغ روی داغ بنـشستی به قـلب نازنـینم صبر کردم تا شبی تاریک و آرام از مدینه بار بستم از برای کـربـلا با سـوز سینه آفـتـاب و مـاه من با اخـتـران بیقـریـنه امّ کلثوم و رباب و فاطمه، نجمه، سکینه بدرقـه امّ الـبنـین کردند و لیلای حـزینه اشکشان میبود جاری در یسار و یمینم نیم روزی داغ روی داغ دیدم صبر کردم بین دشمن از حسینم دل بریدم صبر کردم از هزاران زخم او گل بوسه چیدم صبر کردم جسم پاره پاره را در برکشیدم صبر کردم کوه غم بردم، هلال آسا خمیدم، صبر کردم صبر هم بی تاب شد از صبر ایّوب آفرینم از امیرالمؤمنین در کوفه استمداد کردم لب گشودم مثل زهرا و خدا را یاد کردم کوفه را از خطبۀ گرمم حسین آباد کردم خود اسیری رفتم و اسلام را آزاد کردم در هزاران موج غم قلب علی را شاد کردم احمد و زهرا و حیدر هر سه گفتند آفرینم خواب دشمن را به مرگ و ذلّتش تعبیر کردم با زبان حیدری کار دو صد شمشیر کردم دختر شیرم که در آن بیشه کار شیر کردم رأس ثـارالله را وادار بر تکـبـیر کـردم او فراز نیزه قرآن خواند و من تفسیر کردم گاه با نطق و بیـانم گاه با خـون جـبـیـنم بر تن بیـدادگرها شعـله میزد آه سـردم کـربلا و شام و کوفه گشت میدان نبردم غیر زیبـایی ندیـدم با همه اندوه و دردم روح پیروزی گرفت از هر دمم اسلام هر دم گر چه پای طشت زر از غم گریبان پاره کردم سوخت تار و پود خصم از خطبههای آتشینم بود جاری بر حسین از دیدۀ گریان گلابم ریخت خاکستر عدو بر فرق در شام خرابم داغ هجده دسته گل میکرد همچون شمع آبم دخـتـر قـرآنـم و بـردنـد در بـزم شـرابم صوت قرآن، چوب دشمن، کرد یک لحظه کبابم بود در آن دم نگه بر اشگ زین العابدینم گر چه جسمم شد چهل منزل کبود از تازیانه ماند بر اندام مجروحم ز کعب نی نشانه داغ روی داغ دیدم خون ز چشمم شد روانه دفن کردم در دل ویـرانه جـسم نـازدانه قـاتـلم داغ حـسـیـنم شد، نه بـیداد زمـانه قسمتم این شد که رأسش را به نوک نی به بینم از مدینه تا به شهر شام رو کردم دوباره کوچهها و بامهای شهـر را کردم نظاره در دل تنگم نفس از آتش غم شد شراره چون تن پاک حسینم گشت جسمم پاره پاره اشگ ریز ای چشم «میثم» در عزای من هماره دستگیرت در حیات و مرگ، قبر و واپسینم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در مصائب عاشورا
با اقـتدارِ خویش؛ نفـس از عـدو گـرفت با داغِ عشق رفت و همه عمر؛ خو گرفت چشمش به اشک شد متمایل! امان از آن- بغـضی که ذرهذره نفـس از گـلو گرفت با آن برادری که سرش را به نیـزه دیـد در غربتِ غـروب؛ سرِ گـفـتگـو گرفت یادِ لبانِ تشنه و خـشکـش چه گریه کرد هر دفعه بیقرار؛ که آب از سبو گرفت قـبل از اذان؛ سـلام فـرسـتاد بر حـسیـن با چشمهایِ خـستۀ گـریان وضو گـرفت در روضهها برای غمش مُرد و زنده شد از قتلگاه گفت و غمش سمت و سو گرفت زینب به یادِ غـربتِ عـباس بغـض کرد هر بار که رقـیه سراغ از عمو گرفت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه
به دست صبر او انّا فُـتَـحْنَا باده نوشیده لک فـتـح مـبین پیـراهن توحـید پـوشیده زمان خطبهخوانی آن لسانی که خروشیده علی در هیبت زینب عیان گردیده جوشیده بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی از این رو زِیْنِ أَبْ هستی که شرح مطلق علمی نه تنها شرح مطلق بلکه علم ملحق علمی نه تنها ملحق علمی که وصف مشتق علمی نه تنها مشتق علمی که حق بر حق علمی بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی تعالی شأنُها یَاذیْ العلوم علم خدا حلمت تعالی ذاتُها یا ذیْ العطا سِجْنِ البلا حلمت چه تعلیمی چه علمی معنی نورالهدی حلمت تـشاءُ ما یَـشاء نَـصْ تُعِـزُّ ما تَشا حلمت بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی در آن صحرا که بود از عشق جانت محو مدهوشی مقام علمیات نوشید از صهبای خاموشی عیان شد در مقام صبر تو فرمان سِر پوشی به علم ذات ذاتت جرعه را در بند مینوشی بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی به امـر انـمـا شد اسْـکـتی تأیـید عـلم تو دلـیـل کـل شی اسْکـتی تـوحـیـد علم تو وصول عـلم لا تعـلـیمت تمجـید عـلم تو که نص اسْکتی شد حجت تجوید علم تو بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی چه بود امری که با آن دشت شد صحرای خاموشی چه حکمی بود باری موج شد دریای خاموشی دل مجروحت از بیداد شد غوغای خاموشی فدای زخم بیحدی که شد معنای خاموشی بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی به نام نامی خـون خـدا وقت سخـنـرانی مقام کظْمغیظت گشت چون دریای طوفانی خطیب خطبۀ حیرت شدی در اوج حیرانی به حـکم ما رایْت ما رایْت تـیـغ بـرانـی بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی چه در جان علوم از جام عشقت ریخته ساغر که علم از حیرت علمت شده محو تو پا تا سر مقام واصفون عاجز به مدحت تا صف محشر که تو هم ذوالفقار هستی همی دردانۀ حیدر بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی به نقل از مارایت مارایت ماه و سر نیزه رایت در اسارت مارایت شاه و سرنیزه چهل منزل رایت مارایت راه و سرنیره پـناه بیپـنـاهـان مـارایت آه و سـرنـیره بِحَـمْـدِاللهِ أَنْتِ عَـمَّـتِی نجـوای توحـیدی
: امتیاز
|
























